
نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دهم تیر 1386
|
سلام!
فقط به خاطر ایجاد روحیه خوب!!! برای امتحانات!
--------
خب به نظرم هم معنیش به اندازه کافی امر به معروف و نهی از منکر داره!!!!
شکرا یا بابا !
لل ماما بوسه عن راس!
--------------------------
اینا هم جالبه!!!
این آقاهه می گه من ... نیستم بعدش!

--------------------------------
و من و دافم!
.jpg)

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
|
نویسنده: لادن
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 1:2
به سه شماره...
من دارم به خودم میگیرم.

نویسنده: امید!
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 1:18
شاید داری راست میگی! اما چون قضاوتش نه با منه و نه هیچگس دیگه نمیتونیم راستش رو بگیم! خودتی که باید با خودت کنار بیای!
===========
آقا! بذارین من به همه بگم که محسن امشب کم آورده! خیلی هم قوی کم آورده!
ههههههههههههههه!
می خندی؟! کلک؟!!!!
===========
از اینکه امشب به سنت عمل کردیم عذاب وجدان دارم! داشتیم می رفتیم خونه ها! ...می تخیلی رفتیم واسه اجرای سنت!
===========
راستی چرا دوستمون کمرش سوراخ داشت؟!!!
نویسنده: صالح
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 5:28
ملاحظه ... !
ملاحظه !!!
فک کنم تنها جایی که آدم میتونه خود باشه ، مخ خودشه !
تو این دوره زمونه مگه میشه بی ملاحظگی کرد !
خیلی چیزا رو حتی از فکر کردن بهشون هم فرار میکنم !
چرا ؟ ...!!!
نویسنده: نوید
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 8:4
قبلا حرفامو گفتم!!!
نویسنده: کلهرود
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 11:2
محسن سلام.... اولندش یه اعتراف کوچولو ... من بعضی وقتا سر میزنم و
از نوشته هات لذت میبرم ولی خیلی حال وحوصله نظر دادن ندارم
دومندش خیلی مهم نیست دیگران دربارت چی فک می کنن بیشتر این
مهمه که خودت درباره خودت چه فکری می کنی!!! (از فرمایشات آن حضرت در بیان مقامات شیخ محسن)
نویسنده: امیرحسین
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 13:5
با منم بودی ؟!!

بیشتر به نظر می رسید روی صحبتت با یه غریبست ... من فک کنم اونقدرم غریبه نباشم ... ! در ضمن ما ها که تو رو اینقد میبینیم دیگه چه احتیاجیه از رو وبلاگت بخوایم بشناسیمت ... ! محسن , محسنه دیگه , نه ؟

نویسنده: محسن!
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 13:49
منتظر بقیه ام که تا حالا نظر ندادن!!!
بقیه بیان!!!
همه!! می خوام ببینم واقعا اینقدر که پشت سرم تند فکر می کنند! چرا اینجا فکراشون رو نمی کنن!!!
----------------------------
نم از اینی که هستم ناراضی نیستم!!!
از اونی که شما هستید ناراحتم!!!
می ترسی!!! نه ! آقاهه می گفت!
می ترسی برقصی هست دفعه اولت !
یا زیادی لیزه کفی صندلت !
بدو بیا .... ادامه!
( با حرکت دست و سر به صورت عمودی!)
----------------
نظرت رو بده!
نویسنده: صالح
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 15:51
به به ... آقای کلهرود ... مورچه خورتی !!!

بابا ایولا ...
اخوی چطوره ؟ ...
...............................
نویسنده: هادی
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 16:20
آقا چه خبره؟!؟!؟
آخه من هر شب دارم این محسن و میبینم تازه این هفته بم گفته بازم وبلاگ زده...
دیوانه ای دیگه عزیزم...
تازه باید بخونم ببینم چه گندایی زده...
هر چند میدونم که احتمالا حسابی گند زده باز
حالا باید جمش کنیم
نویسنده: هادی
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 16:22
اصلا میخوام آدرس وبلاگت و بدم به بابات که آدم شی
نویسنده: نوید
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 18:12
نیگا کنا!!!!!!!!
اینا رو ببین!
البته من می دونستم مستر کلهرود تشریف میارن! ... محسن می دونه از کجا!!
نویسنده: نوید
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 18:15
می دونی داداش!
در اینکه واقعا کسایی که نظر نمی دن رو درک نمی کنم شکی نیست! ... اصن نمی فهمم دمبال چین؟!!! ...یا چه جذابیتی داره ... نمی دونم!
اما نقد من به توه!
چرا باید برات مهم باشه که کی اینجا رو می خونه؟!؟! ...
...
باید حضوری بهت بگم!
نویسنده: لادن
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 21:3
یه وبلاگ دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟/

نویسنده: لادن
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 21:19
واجب شد یه گفتمان داشته باشم. مثل اینکه این وسط...یه چیز هایی...یه جور دیگه فهمیده شده. شاید من اشتباه کرده ام. نمی دونم/
نویسنده: امید!
پنجشنبه 13 ارديبهشت1386 ساعت: 22:1
محسن اصلا بحث جالبی نیست!
خودتو به کی میخوای اثبات کنی؟!
البته شاید واسه من که حتی حوصله ی دوباره اثبات کردن خودم به خودم را هم ندارم بحثت جالب نیست!
اگر خودنو فقط 1 بار به خودت ثابت کرده باشی ( که باز هم به نظرم بار ها این اتفاق افتاده) اثبات خودت واسه دیگران از رو همون قابل اثباته!
( البته این مباحث اثباتی رو این خانم لادن بهتر می تونه توضیح بده!)
این مباحثی رو که بابش رو وا کردی در نهایت یه پروژه ای تو مایه های برازجان میشه! آخرش عصمت هممون گچی میشه! نذار دوبار از یه سوراخ گزیده بشیم!
---------------
3 شنبه! از "یاسین" یکسری فحش هایی یاد گرفتم که هر چی سعی می کنم اینجا بگم نمی تونم! یعنی بلاگفا نمی ذاره!
اما خیلی با حاله! ترکیبی از فحش های اجتماعی و دینی!
جالبه ای فحش ها به خاطره اینکه کیپنالتی رو بزنه از ش خارج شد! تازه بعدش هم شیشه کشی شد! فقط باید قیافه ی "قیس" رو باید می دیدی! داشتم از خنده می ترکیدم! حیف نمی شد خندید! چون آثار سوئ داره!
نمی دونم چرا بعدش که یادش افتادم گریم گرفته بود!
-------------------
دوست دارم!
نویسنده: لادن
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 0:38
بلاگم را حذف کردم. دیگه هم هیچ کجا نمی نویسم. منظورم بلاگ نویسی است.
در مورد شرایط اثبات میام یه کلاس حضوری برای همتون می ذارم. مجانی.
حالم خوش نیست.
امید...یکم از اون فحش ها بهم یاد بده. به شدت به فحش خانمان سوز نیاز دارم.
نویسنده: امید!
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 1:14
شما که تو وبلاگ صالح یه چیزایی در مورد دافعه و اثر فحش و لعنت و . . . گفته بودی!
تو رو خدا عرفای عصر حاضر رو نیگا!
نویسنده: صالح
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 2:41
ای بابا ... چرا قاطی میکنین سره وبلاگ بیچاره خالی میکنین ؟!!
فحش ... خفنش خوبه !
نویسنده: صالح
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 2:44
خواهر ... ناراضیم ...!!!
آدم هر چیزی رو که مینویسه ، واسه خودش باید ارزش داشته باشه !
بازم ازون کارا کردینا ...!!!
ناراضیم !
نویسنده: لادن
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 13:24
من گفتم باید زمان انجام این کار آگاه به عواقبش بود. و بدونی این طرف هم سهم میبره. و من با توجه به این حرفمو گفتم. ترجیح میدم یقه خودمو هم بگیره اما کاری که باید انجام بشه.
نویسنده: امید!
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 14:23
نوید! شما فقط یک زمان بده به من ببینم کی می خوای ادم شی؟!
میدونم اولش سخته!
البته بنده هیچ ادعایی در مورد آدم کردن مردم ندارم!
فقط یک تاریخ بگو!
مثلا 1 فروردین آینده چه طوره؟!
نویسنده: نوید
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 15:30
من ترجیح می دم هیچ وقت آدم نشم!!!!!
نویسنده: محسن!
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 20:27
اصلا می خوای آدم نشی!!
بیا من آدمت نمی کنم!!!
اون کاری رو می کنم که اون آدمکه با دسته زیر چونش باهاتون کرد!!!
------------------------------
من هنوز منتظر بقیه هستم!!
نظرشون برسه!!!
می خوام بیبینم !!
نویسنده: نوید
جمعه 14 ارديبهشت1386 ساعت: 21:18
کدوم آدمکه؟!
اشاره به چی بود الان؟!
نویسنده: اخمو
شنبه 15 ارديبهشت1386 ساعت: 0:14
فرق تو با اونی که میاد و هیچی نمی گه میدونی چیه !
تو شهامت داری که حرفت رو بزنی ( با اینکه خیلی هاش مزخرفه ! شاید ، شاید هم نه ... ) ،ولی میگی تا شاید یک چیز جدید بشنفی که درست باشه و یاد بگیریش یا یاد بدی.
حتی نوید هم میدونه من از قضاوت خوشم نمیاد .
نویسنده: محسن!
شنبه 15 ارديبهشت1386 ساعت: 0:56
من کاری ندارم کی به چه دلیلی چی کار می کنه!!!
می خوام هر کی میاد اینجا یه نظر بده!! همین!!!
---------------------
می خوام بدونم اونی که این حرف و زده چی فکر می کرده در باره من!!! همین!
نویسنده: هادی
شنبه 15 ارديبهشت1386 ساعت: 15:21
چی شده؟!؟!

چرا همه دارین پاچه میگیرین؟!؟!؟
نویسنده: صالح
شنبه 15 ارديبهشت1386 ساعت: 16:54
پاچه گیرونه !
نویسنده: لادن
يکشنبه 16 ارديبهشت1386 ساعت: 12:52
ساختمش...اینو فقط شما ها دارید..نمی خوام کس دیگه ای بیاد.آدرسشو گذاشتم.
نویسنده: لادن
يکشنبه 16 ارديبهشت1386 ساعت: 13:49
نمی خواستم بازم بنویسم...اما با خودم فکر کردم چرا واقعن؟ اینبار می نویسم اما مخاطب هامو خودم انتخاب میکنم. یه تونل زیر زمینی.

نویسنده: لادن
يکشنبه 16 ارديبهشت1386 ساعت: 13:49
اوا...آدرسو اشتباه گذاشتم...
نویسنده: نوید
يکشنبه 16 ارديبهشت1386 ساعت: 23:52
محسن!
محسن!!
داداش!!!
دلم برات تنگ شده!!
من بی مرام!
من بدبخت!
من عوضی!
من ولی دوست دارم!
و ...
و اینکه امروز داشتم تو شوش برا امید می گفتم!
چه اهمیتی داره کی چی فکر می کنه! ...
می دونی!؟
دوست ندارم چیزی جز خودم اذیتم کنه!
کسی که در موردم خوب فکر می کنه ...
قطعا دوسش دارم! ... و بهش قبطه می خورم به خاطر روان صادق و نجیبش ...
و کسی که فکر می کنه زندگی من غرقابه ی لجنه ...
لذت می برم! ...
محسن!
این هم حتی لذت بخشه که تو حاله (هاله) ای از ابهام ... و بسیار مشکوک ... که بالاخره کسی نفهمه خوبیم یا بدیم زندگی کنیم!
منطق زندگیتو خودت بساز و باهاش "حال" کن!
با تمام اینا ... کسی که انقد محدود فکر می کنه که:" یا خوب یا بد ..." ...
خوب و بد یعنی چی اصلا؟!؟!
کی مشخص می کنه؟!
رفرنس نشون بده! .. کو؟!؟! ... با کدوم معیار انقدر دقیق و قاطع مرز کشی می کنی؟! ...
تو ...
آی تو که هنوز مرز کشی می کنی! ...
لابد به چاقو کش ها و باج گیرای شهرتم می گی عوضی!!!

نویسنده: لادن
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 0:10
آقای نوید:
من پارسال..شاید هم یک سال و نیم پیش در همین هوایی بودم که به نظر میاد الان هستی. حداقل من هم همین حرف ها را زده ام و برایم آشنا است. روز های مهمیه.
یه پیشنهادی برات دارم...بنویسشون.
و هر روز مال روز قبلو بخون. من به این حرف ها می خندیدم..میگفتم این چه بساطیه... اما یه چند باری نوشتم...نتیجه اش خودم را همیشه غافلگیر میکرد.
نویسنده: نوید
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 0:55
اگر بتونی یا شاید می تونستی به اندازه ی ذره ای ... فقط ذره ای ازشون رو به میدون عمل بکشونی ...
قطعا ...
قطعا ... ده ها برابر از اونچه که گفتی طراوتش تو ذهنت جا می مونه یا می موند!!
نویسنده: لادن
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 1:17
اره سخته. همینه که مهمه.
نویسنده: صالح
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 4:10
چه خبره آقا ؟! چه خبره ؟
این حرفای قلمبه سلمبه چیه بهم میگین ... ؟
بابا جون لری بگین ببینم باز چی شده ؟!
......................
محسن جون شما هم بیخیال شو داداش !!!
چیزی گیرشون نمیاد بکنن ، میرن در مورد مردم قضاوت میکنن !!!
شما ببخش !
نویسنده: متین
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 9:19
این بلاگفا هم که شده مجمع معلولین ذهنی.
نویسنده: نوید
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 18:18
می خوای من به جای همشون نظر بدم؟!؟!؟!؟!
می خوای بیام اینجا رندش کنم؟!؟!؟!
رند کردنای منو که دیدی؟؟!!
الانم به اندازه ی کافی قاطی هستم بلاگفا رو ...م توش!!!!!
نویسنده: محسن!
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 18:51
"طول عمری خیف احب و عیش زی کل الناس"
جدی جدی داستان من اینطوری شده!!!!
"یا اهل دنیا ..."
نویسنده: اخمو
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 19:15
حکما هر کی میومده اینجا ، اعلام وجود کرده !
محسن به فکر یه مطلب جدید باش!
تکراری شدی دیگه، کم کم.
نویسنده: امید!
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 21:35
کم کم؟ زیاد زیاد! برو دیگه حال نکردم!
نویسنده: محسن!
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 22:11
تمومه!
نویسنده: نوید
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 23:21
تمومش کن!
نویسنده: لادن
دوشنبه 17 ارديبهشت1386 ساعت: 23:26
حالا یه شروع ...تمام شدن بسه.
نویسنده: محسن!
سه شنبه 18 ارديبهشت1386 ساعت: 0:26
نه! نگرفتی چی شد!!!
تموم شد!
نویسنده: صالح
سه شنبه 18 ارديبهشت1386 ساعت: 4:16
ای بابا !
نویسنده: لادن
سه شنبه 18 ارديبهشت1386 ساعت: 17:41
چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نگرفتم.
چی تموم شد؟
نویسنده: نوید
جمعه 21 ارديبهشت1386 ساعت: 2:46
اه!
عوضش نکردی که هنوز!!!
نویسنده: صالح
جمعه 21 ارديبهشت1386 ساعت: 6:24
نه ... در این جا رو تخته نکن ...
بابا یکی از معدود چیزایی که دله من بهش خوشه همین جاس !!!
اصن میل خودت ...
نویسنده: نوید
جمعه 21 ارديبهشت1386 ساعت: 15:19

اینجا که هنوز همینه!!
نویسنده: صالح
شنبه 22 ارديبهشت1386 ساعت: 18:47
ینی دیگه اینجا نیام ؟!
خودت میدونی که میام ! عینه قاصدک !!!
نویسنده: لادن
شنبه 22 ارديبهشت1386 ساعت: 22:43
اینجا نیاییم؟
خوب بگو کجا بیام دیگه... ای بابا
نویسنده: محسن!
يکشنبه 23 ارديبهشت1386 ساعت: 0:53
" اجمل عین ف الکون انا شوفتها.."
"قلبک ندانی و قال: بتحبنی!"
---
دوباره می شه !!!
بزار این بی انگیزگیم تموم شه!!!
شنبست ! ولی مونده اثراتش!
-----
نویسنده: لادن
يکشنبه 23 ارديبهشت1386 ساعت: 11:3
خوب بابا فارسیشم محض خاطر من بنویس...

نویسنده: صالح
يکشنبه 23 ارديبهشت1386 ساعت: 21:48
نویسنده: لادن
يکشنبه 23 ارديبهشت1386 ساعت: 23:31
نویسنده: صالح
سه شنبه 25 ارديبهشت1386 ساعت: 5:23
محسن ... بیا و آدم شو ...
نویسنده: لادن
چهارشنبه 26 ارديبهشت1386 ساعت: 23:12
محسن..قرار بود یه بلاگ دیگه بزنی..چی شد؟
دارم فکر میکنم نکنه یه بلاگ دیگه زده ای و می نویسی و به من نمی خوای آدرسشو بدی؟

نویسنده: صالح
پنجشنبه 27 ارديبهشت1386 ساعت: 5:12

...
نویسنده: لادن
پنجشنبه 27 ارديبهشت1386 ساعت: 14:7
یعنی چی این لبخند صالح؟
یه وبلاگ دیگه زده و تو میدونی؟؟؟؟؟؟

نویسنده: اقا بهرام
پنجشنبه 27 ارديبهشت1386 ساعت: 16:34
سلام اقا محسن
خوبی اقا محسن
بابا تو کی وقت می کنی این همه اینجا فعالیت کنی محسن(اقا)
پسرم تو خودت چیزی رو نریز چون پر می شی و قفل میکنی
بوس بوس
نویسنده: محسن!
جمعه 28 ارديبهشت1386 ساعت: 23:57
نه هنوز چیزی نساختم!نگران نباشید!
---------
راستی یه فرهنگی تو وبلاگ نویسی ! همون اولش با ابنایی که شروع کردیم راه انداخیم!!! " هیچ وقت در باره مسائل مطرح شده تو وبلاگ وسط جمع صحبت نمی کنیم"
----------
ولی تو این رو نفهمیدی!!؟!؟!!؟!؟
یاد بگیر!!!
-----------
لازم نیست زیاد با هم رفیق بشیم ! "لکم دینکم و لی دین!"
نویسنده: محسن!
شنبه 29 ارديبهشت1386 ساعت: 0:21
"محسن!" عزیزه من!!! خیلی دوست داشتم بیام و دوباره بنویس که منم خسته شدم!
-------------
منم می خوام تعطیل کنم!!
منم می خوام از نا امیدی هام بگم!
منم می خوام از بدبختیا بگم!
--------------
ولی "محسن!"! تو تنها جایی هستی که هیچ نا امیدی توش جا نداره!!!
تو می مونی!!! "محسن! " من می مونی!
نویسنده: لادن
شنبه 29 ارديبهشت1386 ساعت: 12:22
نویسنده: لادن
شنبه 29 ارديبهشت1386 ساعت: 12:23
میگم....یعنی الان خوش اخلاق شدی؟
نویسنده: نوید
شنبه 29 ارديبهشت1386 ساعت: 22:29
جایی که هیچ نا امیدی توش را نداره ...
مث آدمیه که کارای سخت نمی کنه ...
و استراحت ...
هیچ وقت به تنش نمی چسبه ...!
استراحت خیلی کمش خوبه ...
همون اندازه ی کمش به تنت جذب شه .. کامل ...
حالا چه ربطی داره به اینکه "عشقی که دوام داشته باشه به ابتذال کشیده می شه!!" ...
نمی دونم!
نویسنده: صالح
يکشنبه 30 ارديبهشت1386 ساعت: 6:46
من نمیدونم چه خبره !
میدونم اگه بفهمم ناراحت میشم ...
نمیدونم بدونم یا ندونم ...
با هردوش ناراحتم !
نویسنده: لادن
يکشنبه 30 ارديبهشت1386 ساعت: 14:52
خوب...آره..گاهی...
در واقع...
اصلن ولش کن...حوصله ندارم.
نویسنده: محسن!
دوشنبه 31 ارديبهشت1386 ساعت: 15:32
کاره سخت امید وار بودنه!
و کسی که کار سخت می کنه!!! استهراحت بهش می چسبه!
نویسنده: نوید
دوشنبه 31 ارديبهشت1386 ساعت: 18:34
نویسنده: نوید
دوشنبه 31 ارديبهشت1386 ساعت: 18:36
قشنگ بود ...
کار سخت امیدوار بودنه!
من و تو برا همین انقدر درد می کشیم!!
نویسنده: صالح
سه شنبه 1 خرداد1386 ساعت: 6:8
راستی ... ممنون که زنگ زدی !
نویسنده: صالح
شنبه 5 خرداد1386 ساعت: 8:19
بیا و آدم شو ... این صد بار !!!
نویسنده: لادن
شنبه 5 خرداد1386 ساعت: 13:8
ببخشید.
نویسنده: لادن
شنبه 5 خرداد1386 ساعت: 16:48
میگم...تو کی حالت خوب میشه ؟...بنویس...
نویسنده: صالح
چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت: 18:17
بونا دی یرن ایشّهلیخ ...محسن آقا !!!
نویسنده: محسن!
پنجشنبه 10 خرداد1386 ساعت: 2:7
خ رو زیاد تو تلفظاشون معلوم نمی کنن! چه برسه به نوشتن!
---------------
چه حس خوبی!! فکر می کنم هنوز زندست!
----------------
" یا رب دوم ابام سوا"
نویسنده: نوید
پنجشنبه 10 خرداد1386 ساعت: 6:42
خوب مگه شک داشتی!
زندست!!
آخ زون!
نویسنده: صالح
پنجشنبه 10 خرداد1386 ساعت: 20:52
آآآ محسن ...
د دوو !!!
د دوو داااااا !!!
یاز داااااااا !!!
گلیم سو...م بلَ وه ؟!!!

نویسنده: لادن
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 0:56
میگم تو این آدمکا چرا شکل علامت سوال نیست؟
نویسنده: محسن!
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 1:49
همین طوری ترکی زورکی می فهمم !! این جا خالی هم می زاره!!
-------------
نویسنده: صالح
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 7:1
آخه استادم گفته بعضی چیزاییو که یاد میگیریو نباید هیچ جا بگی ... حتی تو دعوا !!!
خون و خونریزی میشه !!! ... فامیلی میریزن سرت !!!
...............
واسه پرکردنه جا خالی اشاره میکنم به عبارت خیلی محبوبه " سو...م آغزو آ " !!!
...............
یاز دا د دیم آآ محسن !! ...گلیم سو...م بیله وه ؟!! ها ؟
نویسنده: امید!
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 9:29
سو...م آغزو آ غلطه صالح جان!
سی..م آغزوآ که زیاد هم بد نیست! چون این حالت برا خیلی ها اتفاق می افته! اصلا متاسفانه یه جور هایی عادیه! جزو تفریحات سالمه!
نویسنده: محسن!
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 19:4
ترک! ترکه بابا!
ه نداره! آخرش هم بر می گرده به امید! هر چی باشه! این امید ترکه!! پس برا خودش!
-----------------
چه اوضاعه ...
نویسنده: نوید
جمعه 11 خرداد1386 ساعت: 20:14
یه مشت آدم کلک!
نویسنده: لادن
شنبه 12 خرداد1386 ساعت: 1:15
خدا را شکر من ترک نیستم و نمی فهمم صالح چی میگه.

نویسنده: لادن
يکشنبه 13 خرداد1386 ساعت: 16:48
محسن من حوصله ام سر رفت...بیا اینجا بنویس دیگه...

نویسنده: صالح
دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت: 6:25
بذارین من امتحانام تموم شه ...
من آدمش میکنم ...
ناسلامتی به ما صالحی گفتن نه برگ چغندر که ! ... برو بیایی داشتیم قبلنا ...
تکی یه دوره رو ... !!!
محسن با من !
نویسنده: محسن!
دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت: 20:10
من تازه فهمیدم که:
" یا رب دوم ایامنا سوا"
اون "نا" جا می موند همش! تازه شدنیدمش! مهم فکرکنم!
نویسنده: نوید
دوشنبه 14 خرداد1386 ساعت: 23:50
نویسنده: محسن!
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 1:18
هو !!!!!
نوید فلان!!!
می خوای ایونی که گفتم!! همون!!!
---------
چرا برام دیگه فش نمی فرستی!!!!
از امید چه خبر!!! ؟!؟؟!
چرا خودکشی نمی کنه آخه!!
من نگرانشم!!! اگه با این وضع خودکشی نکنه!! اصلا به صلاحش نیست!!!
نویسنده: امید
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 16:47
دیدی گذشته ام رو سریع تر از آنچه فکر کنی پاک کردم!
-------
در مورد خودم هم نگرام نباش، از دل دل برود هر آنکه از دیده رود!
---------
خدا نگهدار!
نویسنده: محسن!
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 17:31

بچه نشدی!!! بچه بازی هم در نمی یاری!!!
داری اشتباه می کنی!! فقط همین! از مقدم ثابت اگر هم نتیجه ثابت به وجود بیاد!
تو حتی سر زندگیت قمار هم نمی کنی!!! تو داری اشتباه می کنی!!!
مفت می دیش بره!!!
-------------
حتی اون حرفایی هم که نوید می زنه ! تو تو اون راه هم نیستی ! گر چه من همون هم قبول ندارم!!! ولی تو باختى!!!!! بازنده حق اعتراض نداره!!!!
-----------
وقت کمه!!! بجنب!
نویسنده: نوید
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 18:57
چیه محسن؟!
قوی شدی؟!
گذاشتن پا جای پای دیگران خیلی انرژی می ده نه!؟
قضاوت ساده ست نه؟!
من با این همه ادعا ، تو پارک ، ترجیح دادم خفه شم!
من کیم ؟!
تو کی هستی؟!
امید تو بزرگی ولی خبر نداری!
چه خبره محسن؟!
برنده کیه پسر؟!
بازنده ی کدوم بازی؟!
کجا می خوای بری؟!
با این همه سرعت کجا رفتی؟!
بیا پایین بابا!
بیا پایین که حس می کنم بلایی که بعد از دانشگاه رفتنت سرت اومد ممکنه دوباره تکرار شه ولی اون موقع خیلی بچه تر بودی ها!!!
نویسنده: محسن!
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 19:3
من تازه فهمیدم!!! بعد از یه حساب 2 2 تا چهارتا!!!فهمیدم من آلان دقیقا 2 یال از زندگیم عقبم!!!
یعنی این کارایی رو که آلان می کنم برا 2 سال پیشه!!!!
---------
حالا شما می گید کجا؟!؟!؟ چه عجله!؟؟!؟!
بابا!!! نمی رسم!!!! آخرش هم هیچی نمی شم!!!!
وقت کمه!!!!!
چرا نمی فهمید وقت کمه!!!؟!؟؟!
---------
ولی امید باید حتما خود کشی کنه!!!! هیچ راهی نمونده!!!
نویسنده: نوید
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 19:57

بابا امید یه سری خودتو بکش ببینم این ...ی راضی می شه!
همونی که بهت تو پارک گفتم!
تو بزرگ می شی خیلی!
از همه ی ما بیشتر!
نتیجه شو 3-4 سال بعد می بینی!
جوری که مارو هیچی خودتم حساب نکنی!
اینو از من داشته باش!
نویسنده: محسن!
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 21:2

یعنی همون " تو ... من هم نیستی!"
-------------
ولی به قول شاهزمانیان!!! یکی باید بمیره ببنیم جو چه شکلی میشه!!!
خیلی تکراری شده!!!
نویسنده: امید
سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت: 23:36
محسن! اگر جای تو بودم ترجیح می دام خفه شم!
چون تو هنوز نمی دونی مسجد جای گوزیدن نیست! به قول عیسی اون دو تا یال زندگیت رو بکن تو ...نت! نه! اصلا بیا بکن تو ما! خوبه؟!
اصلا حالم خوب نیست!
الان مستعد تموم کردن هر رفاقتی هستم! حتی با خدا! شما ها که جای خود دارید!
نویسنده: محسن!
چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 2:28
فعلا ! که نوید یه کهکشان رو سپرده به من!!!

----------------
من که وبلاگامو نمی بندم!! اینا می مونه برا بعد!!!
بعدا می یایم می خونیم !
من راضی!!! تو راضی!!! .... لق آدم ناراضی!!

----------------
ولی من همتون رو آدم می کنم!
نویسنده: صالح
چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 4:9
من مرده ی همتون !...
اول از همه امید !
از تکرار در میایم !!!
نویسنده: نوید
چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 7:37
محسن!
محسن!!
...منم نیستی!!!!
نویسنده: محسن!
چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 10:22
منو به اون ..... حواله نده !!!
----------
هو!!! مگه تو شعور نداری!؟!؟! این فشه چی بود نوشته بودى!!؟؟!
می خواستم بیام همون جا جلو در!!! جلو چشم حاجی!!! ........ بد!!!!
من نه تنها ولایی هستم!! رو خانومم هم خیلی متعصب هستما!!!
----------
راستی ! حالا بیا و همت کن!! این امید رو بکشیم!! بعد ما اختلافامون رو با هم حل می کنیم!!!
نویسنده: نوید
چهارشنبه 16 خرداد1386 ساعت: 20:57

با امید شوخی نکن!
یعنی اینو جدی می گم!
اندازه ی شوخی کردن باهاش نیستی! ... منم نیستم! من درباره ش اشتباه می کردم!
نویسنده: لادن
پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت: 1:11
اوه اوه!
مثل اینکه داستان خیلی جدی شده. من دخالت نمی کنم. زورم به این دو تا نمی رسه. صالح تو کی میای؟ زور تو به اینا میرسه؟
نویسنده: لادن
پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت: 1:16
من یه دوستی دارم خیلی بزرگتر از منه..سالها...شاید هم ده ها سال...خودش یه بار شوخی میکرد میگفت من چند بار صفر کردم...میگفت من سه بار مرده ام...یه بار تو یه میدان گاوبازی...یه بار تو جنگ که سرم با خمپاره رفت...یه بارش هم یادم نیست...من که نمی فهممش...باهاشم جرات شوخی کردن ندارم. چون شوخی های منو اون نمی فهمه..منم شوخی های اونو نمی فهمم...با این وجود در کنار هم هستیم....یاد گرفتیم که باشیم.
محسن! یه پست جدید بذار اینجا...حتی اگر خالی باشه. کامنت های این پست خیلی سنگین شده. 105 تا شده. یا باز نمیشه یا خیلی دیر باز میشه. یه پست بیا بالا تا کامنت هات وا شه!
نویسنده: صالح
پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت: 20:0
زور خودم نمیرسه ... اما عدواتی دارم که قبلا جواب داده ...!!!

نوشته شده توسط محسن در جمعه هجدهم خرداد 1386
|
سلام!
فکر می کردم یه جای امن گیر آوردم!!!
مثل اینکه ! این طوریاهم که فکر می کردم! نیست!!!
فکر کنم یه وبلاگ جدید ! یا شایدم ضیافت!! ولی این دفعه ماله خودم!!!
خیلی مهم برام!
-----------------------
شاید تحمل من | اون توری که هستم! ربا بعضیا سخت باشه!!!
همین که این قدر بی نامو نشون میان و میرن ! و نظری ندارن! یا نمی دن!!!
و بعدش رو من قضاوت می کنن! ناراحت کنندست!!!
شاید خوبی اینجا این بود که بدون هیچ ملاحظه ای می نوشتم!!!
و همین بدی ! اینجا شد!!!
------------------------
رم گرفت ازم!!!
باید مواظب بافر اور فلو باشم!!!
خدافظ!

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
|
سلام!
اینا برا صالح!!
صالح تو هم فیلم بفرست برامون!!! با موبایل بهرته ! راحت میاد!
ولیاگه نشد با همون دوربین!!!
بده بینیم ! چی می کنی تو غربت!
ویلون هادی 2
هادی ویلون 3 -- درست شده
ویولون هادی 1
-----------
این آهنگه هم سه تاره متین هستش ! آخر کلاس زده برام!!!
سه تاره متین
-------------
این نوید خراب هم که برام داریوش فرستاده!!!
" اونی که رفته ! دیگه هیچ وقت نمیاید!
تا قیامت دل من گریه می خواد"
" هر چی دریا رو زمین داره خدا
..."
------------------
آخه چرا این کارو با من می کنی!!!!
نمی فهمی !!! من این چیزارو نمی فهمم!!!
چرا!!! نمی خوام!!!
نمی خوام که بخوام!!!!

نوشته شده توسط محسن در شنبه هشتم اردیبهشت 1386
|
سلام!
دوباره طرح مبارزه با بد حجابی ! یا به قولی دوباره طرح مبارزه با بی فرهنگی! مبارزه با کم کاری مسئولین فرهنگی!
این دفعه خوبیش اینه که کار خیلی زیادی روی بخش اطلاع رسانی داره میشه!
--------------
این دفعه جدی جدی دارم سعی می کنم بی طرف مطلب بنویسم!
--------------
با این طرز فکر ! می تونه نتیجه کارهای قبلی که انجام شده رو داشته باشه!
یک برخورد انفعالی توسط مردم! که باعث می شه یعد از اینکه این طب خوابید ! با سرعت بیشتر به سمت قبل برگردن!
این دقیقا تجربه قبلی هست!!! بعد از از بین رفتن فشار! مثل فنر...! و مطالب زیاد گفته شده!
به نظر من می یاد این روش در هر صورت محکوم به شکست هست!
ما این طرح رو تو دبیرستان داشتیم!!
بدون هیچ بی احترامی !!! طرح تربیتی آقای میرطاهری!
این طرح محکوم به شکست بود!!! بعد از برداشته شدن فشار در دوران دبیرستان! عجیب ترین فارغالتحصیل ها رو تولید کرد!
با توجه به کامل بودن طرح ایشون!!! کار علمی ! فرهنگی ! و حتی انظباتی!
یعنی یه طرح کامل فکری!!! ولی به شکست ختم شد! چون ایجاد جو ! هیچ وقت به درد فرهنگ سازی نمی خورد!
-- کمکاری مسئولین!!! متاسفانه!! --- نمی دونم این طرح نقطه مثبتی تو پروندشون محسوب میشه یا منفی!
با" دعای خیر برای جوانان" در انتهای هر دعای کمیل روز پنج شنبه به صرف شام و شیرینی و ادامه ... !! کاری برای جوانان پیش نمی ره!
هی کم کاری و محکوم کردن کارهای بقیه!!
ضعیف!!!! باید خیلی تلاش کنن!!
البته ما که یه ۳ سالی هست تلویزیون رو بوسیدیم گزاشتیم کنار!!
خدا پدر مادر این ADSL رو بیامرزه! و پدر مادر اونایی که سرعتش رو کم کردن بسوزونه!!!
ولی یه نکته ای!!
الان سوال گزارش گرا اینه!
" به نظر شما مد خوبه یا بد؟"
از اون سوالای کلیشه ای که آدم می خواد در بیاره بده جا میکرفن!
خوبیش اینه که سوال کلیشه ای جوابش هم کلیشه ای هست!
" ..... یه مقداری مقدمه .... اگه مد همراه و همگام با فرهنگ جامعه باشه خوبه! .... یه مقدار دیگه مقدمه! .... به نظر من مد باعص ایجاد روحیه شاداب در جامعه می شه ...! ... با یه جمله گزارش رو خاتمه می دین!... "
حرف اضافی هم نزنید که کلا پخش نمی شه!!!
ولی خوبیش اینه که ..... مه خوبی ما اینه که ! خیلی وقته این کارو شروع کردیم!!!
" به امید روزی که بچه هایمان با آزادی تربیت بشوند!"

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
|
سلام!
بد شانسی همینه!!!
خیلی ساده می فهمم آلان چه بیماری دارم!!!
ولی نمی دونم برا چی این بیماری ها رو میگیرم!!!! اصلا از خواب پا می شم می بینم مریضم!
درمان : این رو نمی شه کاری کرد!!
بعضی وقتا دولپورها ترجیح می دن ! یه کامپوتر تا حد مرگ با یه ویروس درگیر بشه ! اما یه کاری رو تموم کنن!!!
خب قضیه من هم با خودم این طوری شده مثل اینکه!!!
با این بیماری باید سر کرد!!
این دفعه بیماری غالب بر وحشی بودنم ! "تنهایی" هست!!!
عجب حس عجیبی ...!! که تو در میان مایی و ندانمت کجایی!!
--------------------
هیچ کس هم حق نداره به خاطر خوندن این متن به من زنگ بزنه و سوال جوابم کنه!
--------------------
این ها رو می نویسم ! هر بار این بیماری رو می نویسم تا شاید یه قاعده ای این وسط گیرم بیاد!
علائمش! رودش! بد بختیاش!
-----------------------
خب! زیاد ناراحت نباشید!!!
دعا کنید برا ریه ما!!! اثر غالب و قالب بر این بیماری! سیگاره!!!!
خیلی بد شد!!! امید از قول مجید میگه " حال خودمونو خراب می کنیم فقط!"
ولی تنها راه حل همینه مثل اینکه!!! "
----------------------
اینم یه سایت جالب!
http://zed-p3ar2006.blogfa.com/
اینا هم یه جوری ....! خیلی بد شده واقعا!!! از همه عجیزان خواهش می کنم ! یه کمکی در درمان داشته باشن!!! خدا خیرتون بده!!
هر هر گونه حرکت انفعالی خود داری فرمائید!

نوشته شده توسط محسن در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386
|
سلام!
از اینکه پای بقیه هم داره به اینجا باز میشه ! خیلی ناراحتم! کاشکی لینک نمی دادین!!
تازه داشتم یه جایامن گیر میاوردم!!! نشد!!!
--------------
برنامه جلسه هفتگی >> چون ترسیدم دوباره خفتم کنی همینجا گزاشتمش!!!
لادن خانوم بازش نکن ! لطفا!!! ولی اگر هم باز کردی به رو خودت نیار!!!
بقیه خانوم ها هم همین طور!
-----------------

اخ جون!!! اینم اون جایی که من و دافم می ریم !!
این هفته هم دو نفری رفتیم ! جای همه خالی!!!
بعدش یه املت زدیم!! یه نخ سیگار و لیوان چایی!
و نوید از لیلای من گفت :......

اول بهاری رودخونه پر اب شده!!! ولی فک کنم خیلی سرد باشه!!! این طوری به نظر میاد!

اینم داف منه!!! دوسش دارم!!! ولی حیف که ادم نمی شه!! چی کارش کنم آخه!!!؟!؟


اینم لیلای منه!!!
نوید می گه : " لیلا ی آدم شبه خودشه!" البته تو فضایل اخلاقی!!! شاید لیلای منم این طوریه!!!
هر چی بیشتر خودتو بسازی لیلای تو هم بیشتر ساخته می شه!!!!
البته به نوید گفتم!!! : " از این که لیلای منم مثل من تنهاست ناراحتم!!! دلم براش می سوزه!"
آره دیگه!!! گفت :" خودتو برا لیلا ی خودت آماده کن"! دارم روش فکر می کنم!!!

صالح اینم اگه یادت باشه!!! این همون پل خرابه دار آباده!!
عمو قالیباف برا در و داف بازی امادش کرده !! تا اون بالا رو سنگ کرده که راحت ! دست به گردن هم برید بالا!!!
----------------------------------------------------
راستی....!
خیلی دلم می خواست!!! رویای همتون رو خراب کنم!!! و بگم هیچی نیست!!! این قدر چشم چشم نکنید دنبالش!! آرزوی ۲۰ سالگی! رویای این همه مدت!!
قرار بر اینه که بسته بمونه!!! ولی یادتون باشه! و این رو نوشتم که یادم باشه!
---------------------------------------------------
و من از اینجا همهتون رو به تقوای الهی و شروع درس خوندن وصیت می کنم!! که میان ترم ها داره شروع میشه ! و بعدش هم ایان ترم!! و بساط حذف واخد ها!!
این آقا امید که از لان شروع کرده!!! بزار ببینمت ! یه دهنی از شما من باز کنم!!!
حذف می کنی!!!! باید بخندی!!! تا بعدش...!
---------------
استخر هم رفتیم و...
---------------
حرف های اون آدم حسابی ها همه موند! چون بر من همان به که آن ده!
خدافظ!

نوشته شده توسط محسن در شنبه یکم اردیبهشت 1386
|
سلام!
شماچرا هی منو یاد این ضیافت عزیزم می ندازید!!!
بزار بازم هم فکر کنم در موردش!!! فکر نمی کنم...!
---
ولی باشه ! یه ضیافت بر پا می کنیم!!
ضیافت شام!
برنامه شام هستش اصلا!!!
وقتش کی!!! هر کی هم که می خواد بیاد خبر بده!!! من هستم!
خیلی وقته یه برنامه درست و حسابی نداشتیم! >> این برا گند زدن به برنامه های قبلی بود!
روزش زو مشخص کنید ! برنامه می زاریم!!! به نظر من فردا! جمعه خوبه!!!
راستی امروز جلسه هفتگی خونه ممد حسین هستش! حتما بیاید!
صالح جان برات عکس می گیرم! و فیلم!!
---------------------------------------
و در مورد بقیه چیزا!!!
یه تحلیل برا این یه مدت!!!
از اول!!
سید علی >> حالش خوب بود ! ولی کم دیدمش!!!یه برنامه ی کافی شاپ هم داشتیم ! بد نبود!!!
امید >> آقا امید رو زیاد دیدم این هفته !! نمی دونم ه خبره!!! این آقا امید معلوم نیست برنامش چیه!!
به قول خودش: " نوید منو فرستاده پیش تو آدم بشم!!" بیا <؟> منو!
لادن>> این هفته ! هفته بحران!!! که آخرش هم معلوم نشد ههین طوری داره پیچش بیشتر می شه!!!
و من " نمی دانم!"
نوید!!!>>> این نوید!!! خیلی <؟>! اصلا خوده <؟> !! این هقته اصلا ندیدمش! معلوم هم نیست چی کار می کنه!!! نه خبری ! نه چیزی! اصلا حالم گرفته شد !!!! <؟>!
صالح>> به به ! این آقا صالح <؟> ماست!!! بلخره یه شب مارو خفت کرد!! که به لطف لادن خانم ما ساعت ۲ شب تونستیم بخوابیم!! ولی اوضاعش خوبه!!! داره کیف می کنه!!! ولی خارج هم مثل قزوین !
ه کم سخته!!!!می دونم!!!
و من !>> به قول یه آدم خسته ی دنیا و امید وار به آینده!!! " ل ای امور الیک اشکوا!!!؟!؟!"
------------------------------
امروز تو استخر یه تست شخصیت ازم گرفتن!!!
یه اتفاقی!!!
این اولویتش بود !!!
>> کار!
>> سکس!
>> اقتدار!
>> عشق!
>> رفاقت!
شرمنده!!! تحلیلش از من نبود!! من فقط یه سری آدم ها رو طبقه بندی کردم!! گفتن این طوری هستی!
ولی جالبه که رفاقت افتاده آخر!!!!!
دفعه ی پیش هم که یه دونه دیگه از اینا گرفته بودن!!! تحلیلش این بود!!!
" از این که بدون رفیق و تنها باشی زیاد ناراحت نمی شی! و تاثیر زیادی تو زندگیت نداره!!!"
نظر شما چیه!!! یعنی جدی جدی!! تو رفاقت اینقدر لا ابالی هستم! یا شاید هم! مش مهتمی!

نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سی ام فروردین 1386
|
سلام!
خب ! نوید خیلی دوست داره این شعرو! برا همین من قبل ترش خیلی دوست داشتم! سید هم که بعدش که فهمید دوست دارش شد!
هادی وقتی فهمید یعنی چی!!! سرش رو زد تو شیشه ماشین!
صالح هم که فکر نکنم شنیده باشه!
این آهنگ از آقای مروان خوری!!! قرار نیست اینجا از این کارا بکنم! ولی به خاطر نوید!! حیفه!!!
پس لذتش رو ببرید!!!
آه ه ه ه !
------------------------------------
آه علی قلب هواه محکم!
ای وای بر قلبی که بر عشقش پایدار است!
فاض الجوا منه ف ظلم یکتموه!
؟؟؟؟ از قلبش لبریز شده و ظلم است پنهان کردنش!
ویحی انا بحتوا لها بسره!
وای بر من که سرش را برای او فاش کردم!
اشکو لها قلب بنارها مغرم!
برای او گفتم از قلبی که از عشقش در حال سوختن است!
و لمحت من عینیه نار و حرقتی!
>> در نگاهش دیدم سوختن و ذوب شدنم را!
قالت علی قلبی هواه محرم!
به قلب من گفت که عشقش بر تو حرام است !!! >> اینجاش دیگه خیلی سخت بود!
کانت حیاطی فلما بانت بنایها!
او زندگی من بود ولی وقتی معلمو شد ؟؟؟
صار ردا ! آه علی و رحموا!
غم و اندوه جاری شد! ای وای بر او ؟؟؟؟ رحم کن بر او!
..
کل القصاید من حنا عینیک ! من دفا ایدیک!
همه ی قصه ها از مهربانی چشمانت ! از گرمای دستانت است! (که)
تکتبوا ! قلتوا!
نوشت و گفت!
هودی القصاید مش حکی یا روحی هو بکی هو لکی کل!
این قصه ها نکی گوید ؟؟؟؟ >> نمی دونم دیگه!
...
هودی الاغنی غرام سنین ! هودی دموا نغم و حنین!
این شعر عشق سالهاست! این اشکها! نغمه ها! و مهربانی هاست!؟؟؟؟
هودی ایام معک! قلبی؟؟؟؟؟؟؟
این روزهای با تو بودن است!
انا لو لا هوا ! انا مین!
من بدون عشق چه هستم!!
-----------------------------------------
فکر کنم این باشه!! حالا بزار سید یه چک بکنه!!
اشکالاش در میاد!!! راستش نتونستم متنش رو تو اینترنت پیدا کنم!
-----
این هم همش عشق و عاشقیه!!!
ولی خب!! به نظر من خیلی از این شعرای فارسی قشنگتر و با معنی تره!!
--------------
راستی صبح هم کوه نرفتیم!!
داف ما که رفته بود سره کارش!! فقط امیر رفت فک کنم!! من هم خوابیدم ! تا یکی دیگه از بدترین جمعه هام رو رقم زده باشم!!!
و همین طور هم شد!!!

نوشته شده توسط محسن در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386
|